افسانه ی شب
سلام حاله شما؟چطورین؟ خیلی وقت بود اینجارو به روزنکرده بودما هی میخواستم بیام اما فرصت نشد شماببخشید خب خوبین که؟اوضاع خوب پیش میره؟ ای اینجام بد نیس میگذره دیگه. حدیث؟؟اونم خوبه خوبه خداروشکرازمنوشمام خوبتره نگرانش نباشین همیشه سلام میرسونه خدمتتون. دیگه قول میدم بیشتربه ایجاسربزنم . شمام گاهگاهی به من یه سربزنیدا دوووووووووووستتون دارم خیلی زیاد به چشماتونم خیلی میاد فعلا هیچکی از رفتن من غصه نخورد هیچکی باموندن من شادنشد وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت بغض هیچ ادمی فریادنشد وقتی رفتم کسی غصش نگرفت وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد دله من میخواست تلافی بکنه پس چشه هیچکسی عاشقم نکرد وقتی رفتم نه که بارون نگرفت هواصاف وخیلی ام افتابی بود اگه شب میرفتمو خورشیدنبود اسمون خوب میدونم مهتابی بود دم رفتن کسی گفت سفربخیر که واسم غریبو ناشناخته بود اما اون وقتی رسیدکه قلب من همه ی ارزوهاشوباخته بود چهره ی هیچکسی پژمرده نبود گلااما همه پژمرده بودن کسایی که واسشون مهم بودم همه شاید یه جوری مرده بودن وقتی رفتم کسی غصش نگرفت وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد دله من میخواست تلافی بکنه پس چشه هیچکسی عاشقم نکرد این وبلاگ تعطیل شد معلوم نیست اپ بشه دوباره یانه ولی به احتمال زیاد دیگه اپ نمیشه ببینم خداچی میخواد... خداحافظ توراباخودم غریبه ازخودم جدامیبینم خودموپرازترانه تورابی صدامیبینم منه سرگردون ساده توراصادق میدونستم این برام شکسته اماتوراعاشق میدونستم اون همیشه بامحبت برای من دیگه نیستی منه سرگردون ساده توراصادق میدونستم این برام شکسته اماتوراعاشق میدونستم بازی عشق توراجانانه باختم مثل بازنده ی خوب مردانه باختم همه ی ثروت من تحفه ی درویش نفسم بودکه به توشاهانه باختم لبخنداخرین من دروغ معصومانه بود برای پنهان کردن داغ دل بیگانه بود من مات مات ازبازی شطرنج عشق می امدم شاه مهره ی دل رفته بود من لاف بردن میزدم ولی... این نیزبگذرد...






بازهم گرفته ام



